بی بهانه سلام
پاپلي در گویش مازندراني به معناي "پروانه" مي باشد.
قالب وبلاگ

آب تنگ را می چشم

نکند ماهی ام

گریسته باشد ...

 

" یاور مهدی پور "

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ(سوره مبارکه زمر 36)

خداوند یونس را در زیر آب ،‌ نوح را بر روی آب و یوسف را در قعر چاه و كنار آب حفظ كرد . او می تواند از یك ضربه عصا كه به رود نیل نواخته می شود،‌ خشكی ظاهر كند و همین عصا در جای دیگر به سنگ بخورد و دوازده چشمه آب جاری سازد. او می تواند فرعون را در آب ،‌ و قارون را در خاك غرق و نابود كند. اما ابراهیم (ع) را در میان آتش سالم نگه دارد.

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]
 

چه تعبیری خدا در نقطه دارد

که تفسیری جدا هر نقطه دارد

به تعداد بهار عمر زهرا (س)

همین اندازه کوثر نقطه دارد

(سوره مبارکه کوثر دارای 18 نقطه می باشد)

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

سیاره ای که زهره نشد آه می کشد

آه است و آه  آنچه نصیب زحل شده است

زهرایی و تلألو نور محبتت

در سینه ام ز روز ازل " لم یزل" شده است

با نام تو هوای غزل معنوی شده است

بی اختیار وارد این مثنوی شده است

هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری

تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت

باید برای بردن نامت وضو گرفت

نور قریش! تا که تویی صاحب دلم

غرق خداست شعب ابی طالب دلم

عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است

حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد

 

سید حمیدرضا برقعی(مجموعه طوفان واژه ها)


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]
[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

یعقوب ندید که یوسف را در چاه می اندازند، فقط لباس خونیش را دید؛

و پس از نابینایی، دیگر آن را هم ندید .

می دانست زنده است، فقط دلتنگ بود .

ندید که در بازار می فروشندش...

ندید کسی سنگ بزند...

یا با خیزران...!!!

.

.

اما زینب(س) دید؛

 

همه را دید .

 

همه ی آنهایی را که یعقوب ...  فقط شنیده بود ...

 

 

 

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز
و دویدن که آموختی، پرواز را
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
دویدن بیاموز، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
و کمال معرفت آن است که
خودت را باور داشته باشی.

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]
… مدرسه، خواب های مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود .

روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازی هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه می شد…. (اتاق آبی – صفحه ۳۳)


… در دبستان، ما را برای نماز به مسجد می بردند. روزی در مسجد بسته بود .

بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید.
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم.
بی آنکه خدایی داشته باشم … (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم کلاس اولش چنین می گوید :
… آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمی فهمد. در پیش او خیالات من چروک می خورد…

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

نشستـه ام چو غبـاری به شوق اذن دخـول  

                                     بـیا بگو نتکـاننـد پـادری ها را ...

 

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

 

ازهمین درختی که دوباره سبز شده است

از همین خورشیدی که مهربان تر شده
و از همین بارانی که گاه و بیگاه می بارد
می شود فهمید ،
خدا هنوز هم حواسش به ما هست !

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

چایت را بنوش

نگران فردا نباش
از گندم‌زار من و تو
مشتی کاه می‌ماند برای بادها

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

اینجا همه هر لحظه می پرسند :

« حالت چطور است؟ »

اما کسی یک بار از من نپرسید:

بالت...

 

زنده یاد قيصر امين پور

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]
به گزارش «شیعه نیوز»، «داخل خدم» مردی از اهالی شهرستان الکحلاء از توابع استان میسان در جنوب عراق است که علیرغم معلولیت حرکتی مادرزادی که با آن مواجه است، پای در راهی بس سخت و طاق فرسا می‌نهد تا به جهان بگوید که دیوانه عشق حسین(علیه السلام) است.

وی که سال‌ گذشته نیز در این ایام به کربلای معلی رفته است امسال نیز روی دو زانوی خود در حال حرکت به باب القبله حسین(علیه السلام) است تا ارادتش را به مولای بی‌سر و کفنش اثبات نماید.

این عاشق حسینی در منطقه البتیره در ۳۰۰ کیلومتری جنوب کربلا با عزمی آهنین در حال حرکت به سوی کربلا است.

این مسیر برای افراد سالم بیش از ۸ روز بطول می‌انجامد. حال باید پرسید این مرد عاشق تا چند روز دیگر به جوار مولایش حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) خواهد رسید؟

آقای داخل خدم که هرگونه کمکی را رد می‌نماید در پاسخ دلیل حرکتش به سوی کربلای معلی در یک جمله گفت: همین بس که مقصد حسین(علیه السلام) است.
 

 

 

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]
اربعین و عدد چهل خصوصیتی دارد که دیگر ارقام آن را ندارد. غالب انبیای الهی در سنّ چهل سالگی به رسالت مبعوث شدند و ملاقات خصوصی حضرت موسی (علیه السلام) و ذات اقدس الهی چهل شب بود و در نماز شب سفارش شده است که چهل مؤمن را دعا کنید و همسایگان را تا چهل خانه گرامی بدارید. این ها نشان می دهد که عدد چهل از برجستگی خاص برخوردار است.

در روایات اسلامی چنین آمده است: زمینی که روی آن انبیا و اولیای الهی و بندگان مؤمن، خدا را عبادت کرده اند، چهل روز در مرگ آنان می گرید، ولی در شهادت امام حسین (علیه السلام) آسمان و زمین، چهل روز خون گریه کردند. البته اشک یا خون را در این گونه از روایات نباید بر اشک یا خون ظاهری حمل کرد؛ چنان که نباید آن را انکار کرد.
توضیح آن که در سیّارات آسمانی بارها انفجارهایی رخ می دهد که با چشم عادی هرگز دیده نمی شود؛ ولی متخصصان با استمداد از علم نجوم و از رصدخانه به تماشای این انفجارها می نشینند. همان گونه که مردم عادی نباید خبر وقوع این انفجار را به صِرف ندیدن آن با چشم ظاهری انکار کنند، خونْ گریه کردن آسمان و زمین را نیز نباید انکار کنند؛ زیرا این موارد نیز جزو علومی نیست که بشر عادی آن را نظاره کند، حتی از رصدخانه نیز دیده نمی شود.

اساساً امر ملکوتی را هرگز نمی توان با ابزار مُلکی ادراک کرد. مثلا ً با دقیق ترین و پیشرفته ترین فنّ رصد سپهر نمی توان مشهودات رؤیای صادق انسان نائم را رصد نمود. اگر یوسف عصر در ساحت رؤیا مشاهده کند که یازده ستاره به همراهی ماه و آفتاب برای وی سجده کردند، هرگز چنین صحنه ای را نمی شود با هیچ رصدخانه ای تصدیق یا تکذیب نمود. غرض آن که معنای اشک ریزی یا خون باری ملکوتی نه مورد تصدیق فنّ تجربی است و نه در قلمرو تکذیب آن قرار می گیرد و هیچ گاه استبعاد به جای استحاله نمی نشیند. کسی که صاحب بَصَر نیست تا ببیند، لا اقل باید صاحب نظر باشد که گوش شنوا به ندای صاحبْ بصران داشته باشد.

برای تحقیق این موارد، علم مخصوص لازم است که اصطلاح و متخصصان ویژهٴ خود را دارد که اهل ولایت و علمای بزرگ دینی اند. آنان این گونه از احادیث را با جان پذیرفتند و فهمیدند که آسمان و زمین خونْ گریه می کنند. از امام زمان (علیه السلام) نیز نقل شده است که به امام حسین (علیه السلام) عرض می کنند: اگر اشک چشم تمام شود، برایت خون می گریم؛ «و لأبکینّ علیک بدل الدموع دماً."

گفتنی است: گرامیداشت یاد متوفا پس از مرگ او در همهٴ ملل و ادیان رسمیت دارد و بعضی با گذشت یک ماه و بسیاری نیز پس از چهل روز از متوفای خود تجلیل می کنند. در میان مسلمانان، به ویژه شیعیان، پس از شهادت امامان معصوم (علیهم السلام) در نخستین اربعین آنان مراسم گرامیداشت انجام می شده است؛ ولی شهادت امام حسین (علیه السلام) این ویژگی را دارد که روز اربعین حسینی هر ساله تا قیامت ادامه خواهد داشت.

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

 

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]
شیخ رجالی ، کربلایی احمد یکی از شاگردان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط را در خواب می بیند و ایشان این چنین نقل می کنند که : «ما شبی در این عالم مفتخر به دیدار جناب حافظ لسان الغیب شدیم و از خود او شنیدیم که ایشان غزل معروف (شاه شمشاد قدان،خسرو شیرین دهنان) را فقط و فقط برای حضرت ابوالفضل عباس (ع) سروده است.»

شاه شمشــاد قدان،خسـرو شیـرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صــف شـکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنـــده من شـو و برخوـر ز هــمه سیــمــتنان

کمـــتر از ذره نــه‌ای پســت مشــو مهـر بورز 
تا به خـــلوتگـه خورشـیـد رسـی چـــرخ زنان

بر جهان تکـــیه مکــن ور قدـحی مــی داری
شــادی زهـــره جبیــنان خــور و نازک بـدنان

پیـر پیمـــانه کـش من که روانـش خوش باد
گفـــت پرهــیز کن از صحـبت پیـمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مـرد یــزدان شـــو و فارغ گـــذر از اهـرمنـان

با صبـــا در چمــن لالـه ســحر مــی‌گفـــتم 
که شهـیدان که‌اند این هــمه خونین کفنان

گفت حافظ مــن و تو محـــرم این راز نه‌ایــم
از مــی لعــل حکـایت کن و شیرین دهـنان


حال به تفسیر این شعر پر محتوا میپردازیم.

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

این شعر با عبارت شاه شمشاد قدان شروع می شود که منظور از آن حضرت ابوالفضل (ع) است.

اما در جای دیگر حافظ کلام خود را پس می گیرد و می گوید:


قدت گفتم که شمشاد است و بس خجلت به بار آورد
کاین بهتان چرا گفتم و این نسبت چرا دادم 
که گویا به نظر حافظ ابوالفضل در مقام کلام ناگفتنی است و اینگونه پوزش خود را به مراتب اعلام می دارد اما ادامه بحث:
خسرو شیرین دهنان این عبارت برگرفته از روایتی است که روزی امام حسین (ع) در جمعی نشسته بودند و حضرت ابوالفضل (ع) که درآن زمان کودک بود با زبان شیوا و بلیغشان با امام حسین (ع) و دیگر افراد به بحث و گفتگو پرداخته بود و چنان با سخنانش افراد مجلس را به حیرت وا داشته بود که امام حسین به وی لقب شیرین سخن آل نبی را اهدا کرد.

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
این مصراع اشاره به نام حضرت ابوالفضل (ع) دارد که نامشان عباس بود.عباس در لغت به شیری گفته می شود که با حالت چهره و مخصوصا چشمهایش ، طعمه اش را فلج کرده و ترس و جبن را طوری به وی القا می کند که طعمه خود را در چنگال شیر میبیند و هیچ حرکتی نمی نماید و مسلما به شکار شیر در می آید.

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
حافظ خود را در اشعارش خوش سخن یاد می کند اما اینجا در بیت دوم می بینیم که آن را با کسب اجازه از حضرت ابوالفضل (ع) بیان می کند.

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
آیا هیچ گاه می توان سیم و زر دنیا را بر بندگی اهل بیت ترجیح داد؟حافظ به زیبایی هر چه تمام تر این مفهوم را به خواننده می رساند

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
حافظ در این بیت به نوعی به حب اهل بیت و ائمه اشاره دارد و یاد آور می شود که راه رسیدن به معرفت خداوند از این سمت است نه از  سمت ...

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
به نظر شما زهره جبین که می تواند باشد ...؟ آیا غیر از جبین مبارک امام حسین(ع) و حضرت عباس (ع) چه چیزی می تواند باشد؟ آن نازک بدنان غیر از جوانان شهید کربلا و خصوصا علی اصغر که می تواند باشد؟...الله اعلم

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
این دو بیت اشاره به حدیثی از امام علی (ع) دارد که از همنشینی با پیمان شکن و بی وفا بپرهیز که باز هم اشاره به افراد سپاه یزید دارد که روزی خودشان و پدرانشان هم رکاب پیامبر و علی بودند و آن روز در مقابل فرزندان رسول خدا قد علم کرده اند....
دوستان اهل ادب مسلما به معنای ژرف و عمیق بیت دوم مذکور پی می برند ...با اندکی فکر می توان دریافت  که منظور دوست و دشمن کیست و اهرمنان کیستند...

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم
که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان
فصیح ترین قسمت این شعر بی گمان همین بیت است.خونین کفنان ، زیباترین لغت این بیت است که مسلما شهیدان کربلا را یادآور میشود

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
و بالاخره حافظ بیان می کند که من این را از خود نیافریده ام بلکه آن را از می لعل و شیرین دهنان -که در اوایل اشاره شد منظور از شیرین دهنان ، ائمه اطهار هستند- حکایت کرده ام.

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

 

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

 


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

 

وصف معراج جنونش کار شاعر نیست، نیست
 
از خودش باید بپرسی، من نمی‌دانم چه شد
 
[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

 

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

یارب آن کعبه مقصود تماشاگه کیست

که مغیلان طریقش گل ونسرین من است

حافظ

=

تادلی آتش نگیردحرف جانسوزی نگوید

جان ماخواهی اگر,ازگفته ماجستجوکن

نظام وفا

=

ناصح مده اندرز ازاین پس به من ودل

دیوانه کجادرک کند صحبت عاقل

شمسی حائری

=

لاف وفانمی زنم اما به راه عشق

چون عارفان دل شده رندانه می روم

معینی کرمانشاهی

=

مازهراهل دلی یک شمّه کارآموختیم

ناله ازنی , گریه ازابربهار آموختیم

قاضی علائی

=

مازهراهل دلی یک رشته فن آموختیم

عقل ازمجنون وعشق ازکوهکن آموختیم

صابرهمدانی

=

مازیاران چشم یاری داشتیم

خودغلط بود آنچه می پنداشتیم

حافظ

=

ماسبک روحان به بوی سیب غبغب زنده ایم

سبزه ماآب ازچا زنخدا ن می کشد.

صائب

=

دراین زمین چو توخورشیدطلعتی بوده ست 

وگرنه ماه به دور زمین نمی گردید

سلیم همدانی

=

دراین ریاض توراچشم موشکافی نیست

وگرنه طره لیلی ست بید مجنونش

صائب

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

من پنجاه سال است دارم اسلام می خوانم، بگذار خلاصه اش را برایت بگویم:

واجباتت را انجام بده، به جای مستحبات، تا می توانی به کار مردم برس، کار مردم را

 راه بینداز.

اگر قیامت کسی از تو سوال کرد بگو فاضل گفته بود ...

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

مترسك

كلاه را برداشت

در مزرعه...

یك كلاغ، چهل كلاغ شد!!!!

 

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]
[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]
[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]
ادبیات

شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد

"شاید نتواند از مرگ یك كودك جلوگیری كند "

ولی میتواند كاری كند

كه

دنیا به آن فكر كند ...

ژان پل سارتر

[ ] [ ] [ پاپلی ] [ ]

.: Weblog Themes By Bia2Skin :.

درباره وبلاگ

پروانه چيه؟

"همان چيزي است كه تو بايد بشوي.

پروانه با بال هاي زيبا پرواز مي كند و زمين را به آسمان مي پيوندد و فقط شهد گل ها را مي نوشد.

دانه هاي عشق را از گلي به گل ديگر مي برد.

بدون پروانه ها طولي نخواهد كشيد كه دنيا گل هاي معدودي خواهد داشت."

كتاب در تكاپوي معنا

ترينا پالاس/ترجمه:طيبه زندي پور
طراح قالب
امکانات وب

کد هدایت به بالا



کد جمع کردن گوشه های عکس