|
بی بهانه سلام پاپلي در زبان مازندراني به معناي "پروانه" مي باشد
| ||
|
غنچه با دل گرفته گفت: لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است با زبان سبز، راز گفتن است* گفت و گوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد.... تو چه فکر می کنی؟ راستی کدام یک درست گفته اند؟ من که فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هر چه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیش تر ز غنچه پاره کرده است!
قیصر امین پور [ ] [ ] [ پاپلی ]
دختر کوچکی به همراه پدرش از روی پلی میگذشتند. پدر مهربان از دخترش پرسید: "عزیزم لطفاً دستم را بگیر تا در رودخانه نیفتی". دختر کوچک گفت: "نه پدر، شما دست منو بگیر". پدرش با تعجب گفت: "مگه چه فرقی میکنه؟". دخترش جواب داد: "خیلی فرق میکنه!!" "اگر من دست شمارو بگیرم و اتفاقی برام بیفته ممکنه که من دستتو ول کنم. ولی اگه شما دست منو بگیری مطمئنم که هر اتفاقی که بیفته شما هرگز دست منو رها نمیکنی". [ ] [ ] [ پاپلی ]
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت . زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و آنها را وزن کرد . اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او عصبانى شد و به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است. مرد فقیر سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن را به عنوان وزنه قرار مى دادیم . ![]() [ ] [ ] [ پاپلی ]
پیله ات را بگشای تو به اندازه پروانه شدن زیبایی [ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
مشاهده بفرمایید
http://s1.picofile.com/file/7552366127/endnote_intro.ppt.html [ ] [ ] [ پاپلی ]
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید... برای مشاهده تصویر به لینک زیر مراجعه فرمایید. http://s3.picofile.com/file/7666574080/ClickHandler_ashx.gif
[ ] [ ] [ پاپلی ]
عازم یک سفرم سفری دور به جایی نزدیک سفری از خود من تا به خودم مدتی هست نگاهم به خداست و امیدم به خداوندی اوست شايد اين بار سفر چاره ي كارم بشود شاید این بغض فروخورده به جایی برسد نیمه شبی... [ ] [ ] [ پاپلی ]
پیامبر(ص) میفرمایند: "هر کس در کتابي يا نوشته اي بر من صلوات بفرستد ( يعني صلوات را بنويسد ) تا نام من در آن کتاب هست ملائکه براي او از درگاه حق طلب آمرزش مي کنند." اللهُم صّل علي محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم [ ] [ ] [ پاپلی ]
من خدا را در قلب كساني ديدم كه بي هيچ توقعي ، مهربانند
[ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
نوچهر احترامي داستان نويس كودكان و نوجوانان بود كه در اسفند 87 ديده از جهان فروبست
متن زير داستان كوتاهي از اوست مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان [ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
بدترين و خطرناکترين کلمات اينست: «همه اين جورند». تولستوی
[ ] [ ] [ پاپلی ]
بگذار كسي كه سردش است، آتش را خاموش كند . مثل اسكاتلندي
[ ] [ ] [ پاپلی ]
آنکه میخواهد روزی پريدن آموزد، نخست میبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند. نیچه
[ ] [ ] [ پاپلی ]
نــامــههــات را بــينشــانــي، بــه بــاد بــده! مــيرســانــد! خــانــهام بــر بــاد اســت . . . [ ] [ ] [ پاپلی ]
یــادگــار مــن اســت، ایــن درخــت کــه خستگــی تبــرت را مــی گیــرد! عمیــق بــزن . . . شاعر: محمدعلی بهمنی [ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم ... [ ] [ ] [ پاپلی ]
آنگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی، به من امیدوار باش. ( سوره زمر / 53) [ ] [ ] [ پاپلی ]
[ ] [ ] [ پاپلی ]
مولوی همین حدیث را به نظم کشیده: گفت پیغمبر که چون کوبی دری عاقبت زآن در برون آید سری [ ] [ ] [ پاپلی ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||